راویان

امانت در نقل ، صداقت در قول

راویان

امانت در نقل ، صداقت در قول

راویان ، وبلاگ متفاوت ، مجالى براى اندیشیدن
مجموعه اى از ؛
روایات ، حکایات ، خاطرات ، داستان ، شعر ، هنر ، طنز ، و .....
فرهنگ ، هنر ، سیاست ،

راویان : " امانت در نقل و صداقت در قول "
محدثى مستند...
گر ترا این حدیث روشن نیست
عهده بر رواى است بر من نیست
" نظامى "

💢 راویان هیچ متن و نوشته‌اى را بدون ذکر سند و منبع اثر منتشر نمی‌کند.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۱۷ ب.ظ

✅ علت دلواپسی


خواجه نظام الملک می‌گوید در ابتدا که آلب ارسلان وزارت به من داد، روزی مرا طلب فرمود پیش رفتم، در طاعت خانه بود، بر مصلی نشسته و اوراد می‌خواند. مرا بنشاند و گوشه مصلی برگرفت، در زیر آن کاغذی بود گفت برگیر و بخوان، برداشتم همه تقریراتی بود که ده تن از کتّاب اتفاق کرده بودند و بنام من نوشته و در ملک و مال خیانت‌ها به من اسناد نموده، گفت همه را خواندی؟ گفتم خواندم. گفت اگر آنچه نوشته اند بیان واقع است، عادت و سیرت خود تغیر کن بصورتی که من بعد امثال اینها از تو صادر نشود و اگر خلاف واقع است، این جماعت را هر یک به کاری مشغول گردان تا ترک مکابره و افترا کنند و به مهم خود اشتغال نمایند. دعای دولت او گفتم و بیرون آمدم و بعد از آن هر یک را از آن طایفه به شغلی مشتغل گردانیدم و دیگر امثال این هذیانات از ایشان واقع نگشت!

📗 دستورالوزراء
📝 غیاث الدین خواندمیر 
⬅️ سیاست

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۷
راویان
شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۱ ب.ظ

✅ علت حمله چنگیزخان مغول به ایران


 عبرت‌های تاریخ 1️⃣
چنگیز در آغاز امر مطلقاً قصد حمله به بلاد اسلام نداشت و گویا می‌خواست فرمانروایی خود را به قسمتی از نواحی شرق آسیا محدود سازد و به همین جهت هنگامی که فرستادگان خوارزمشاه از خدمت او باز می‌گشتند به سلطان محمد پیام داد که «محمد خوارزمشاه را بگویید که من پادشاه آفتاب برآمدم و تو پادشاه آفتاب فرو شدن، میان ما عهد مودّت و محبت و صلح مستحکم باشد و از طرفین تجار و کاروان‌ها بیایند و بروند و ظرایف و بضاعت که در ولایت من باشد، برِ تو آرند و آنِ بلاد تو همین حکم را دارد».
اگر مردم مدبّری در آن هنگام بر ایران حکومت می‌کردند، مسلماً از چنین اندیشه ای استفاده می‌بردند و جلو یک فاجعه هولناک تاریخی را می‌گرفتند. لیکن متاسفانه دولت فاسد خوارزمشاهی با امرا و سپاهیان غارتگرِ قتّال خود و همچنین با فسادی که در خاندان سلطنتی آتسز وجود داشت، شایسته درک چنین موقع دشوار و مهمی نبود و حتی با خامکاری‌های خود چنگیز را وادار به حمله بر ممالکی که با آن همه خونریزی و غارت به چنگ آورده بود نمی‌کرد. و همان دستگاه است که خشم سرداری جبّار و بیابانی و خونریز و غارتگر و سفّاک را برانگیخت تا کرد آنچه کرد و شد آنچه شد!

میل چنگیز به ایجاد روابط تجاری میان ممالک خود و کشورهای ثروتمند اسلامی از اقدامات دیگر او از قبیل امن کردن راهها و گماشتن قرق چی در آنها و پذیرفتن بازرگانان اسلامی و خریداری اجناس آنها به بهای کافی و فرستادن هیاتی برای عقد معاهده دوستی نزد خوارزمشاه به نیکی برمی‌آید. گویا بعداز عقد این معاهده در سال 615 بود که چنگیز تحف و هدایایی برای سلطان محمد، و بازرگانانی با اموال فراوان به طرف ممالک اسلامی گسیل کرد.
قاضى منهاج سراج در باره ارسال هدایاى چنگیزی و اعزام قافله‌ی عظیم تجاری بجانب ممالک اسلامی گوید: «در میان تحف و هدایا که به نزدیک سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد یک قطعه زر صامت بود چندانچه ( به اندازه ) گردن شتری و پانصد شتر از زر و نقره و حریر و قز خطایی و ترغو و قندز و سمور و ابریشم و ظرایف چین و طمغاج با بازرگانان خود روان کرد و بر بیشتر آن شتران زر و نقره بار بود. چون به اُترار وصول شد قدّر خانِ اُترار (یعنی امیر اُترار که در این هنگام اینالجق معروف به غایرخان از خویشاوندان مادری سلطان محمد خوارزمشاه بود) غدر کرد و از محمد خوارزمشاه اجازت خواست و جمله‌ی تجار و آیندگان و رُسُل را به طمع آن زر و نقره به قتل رسانید، چنانکه هیچیک از آنان خلاص نیافتند الّا یک شتربان که در حمام بود، در آنوقت از راه گلخن خود را برون انداخت و در محافظت خود حیل انگیخت و از راه بیابان ببلاد چین و طمغاج باز رفت و چنگیزخان را از کیفیت آن غدر اعلام داد».
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۱
راویان
شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ

✅ عظمت تلاش فردوسى


اکنون دریابیم درجهٔ عرب مآبی ما در عصر #فردوسى، تا چه حد بوده است و کار عظیم و شگرف فردوسی را بیشتر ارج نهیم و پاسداری کنیم. در میان دوهزار و هفتصد نام که از دانشمندان نیشابور تا عصر فردوسی در این کتاب (تاریخ نیشابور) آمده‌است، درصد ناچیزی نامهای ایرانی است، بقیه همه عرب‌اند با کنیه های عربی و نسبت‌های، سُلَمی، و قریشی و ثقفی و شیبانی و تمیمی و ذُهَلی و قُشیری و خزاعی، ولی اکثریت این‌ها عرب واقعی نبوده‌اند، بلکه چون تَعرّب مد روز بوده‌است، عربی بالولاء، شده‌اند، یعنی مثل ایرانیهایی که در آمریکا اسم ایرانی‌شان را به جیمز و جونز و هَری و امثال آن عوض می‌کنند، اینها هم خودشان را عرب مآب کرده‌اند. حتی بعضی اسمشان را که امید یا امیدوار بود به عربی ترجمه کردند و شدند: رجاء. آخر چگونه می‌توان تصور کرد که حدود دوهزار و پانصد دانشمند در فاصلهٔ 100 تا 400 هجرى در نیشابور ظهور کنند و همه فقط از قبایل مهاجر عرب باشند. این آقایانِ مهاجرین چرا در سرزمینِ خودشان دانشمند نمی‌شدند؟

درجهٔ عرب مآبی جامعه ایرانی را در عصر ظهور شاهنامه بخوبی احساس می‌کنید و درمی‌یابید که فردوسی درچه لحظهٔ حساس و خطیری دست به کار سرودن شاهنامه زده‌است. در لحظه‌ای که مردم فارسی زبان، فارسی سخن گفتن با کسی را که عربی هم می‌توانسته است سخن بگوید، به نوعی حرام می‌دانسته‌اند، یعنی فارسی سخن گفتن، به هنگام ضرورت و در وقتی که طرف مطلقاً عربی ندانسته باشد، می‌تواند جواز شرعی پیدا کند وگرنه گناه است و درین باب حدیثی نیز از رسول (ص) نقل کرده‌اند و برساخته‌اند! در چنین جامعه‌ای که همه از دانشمند گرفته تا گارگر سفال ساز نامشان و گفتارشان و کنیه شان و نسبت‌شان عربی است و کوچکترین نشانه‌ای از ایرانی بودن در وجود آنان باقی نمانده‌است. توجه داشته باشید که مسلمان شدن چیزی است عرب مآب شدن چیزی دیگر!
و یکی از ساده ترین موارد آن کشف یک نکته عمیق اجتماعی است که از درون آن ساختار ذهنی جامعه را می‌توان درآورد. و آن این نکته است که جامعهٔ ایرانی عصرِ اسلامی، جامعه ای است که در آن ولایت عاطفه بر عقل سیطره دارد و نظام خردگرایی قربانی احساسات و عواطف است.

🔸کلمة بالفارسیة ممّن یُحسن العربیة لمن یُحسِنُها خطیئة / یعنی هرکه در زبان عربی تواناست، با کسی که عربی را درمی‌یابد، اگر بفارسی سخن گوید، مرتکب گناه شده است. حماسة الظُرَفاء عبدلکانی
«برگرفته از مقدمه دکتر محمدرضا #شفیعى_کدکنى در تصحیح کتاب تاریخ نیشابور»

📗 تاریخ نیشابور / ص 16 و 51
📝 ابوعبدالله حاکم نیشابورى
⬅️#فرهنگ #تاریخ


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۸
راویان
شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۵۳ ب.ظ

✅ رضا ماکسیم

اگر پدرم به فردی قوی هیکل برای حمل مسلسل ماکسیم جدیدش محتاج نشده بود، شاید سلسله‌ی پهلوی به وجود نمی‌آمد. در حدود سال 1285، پدرم برای جنگ با ترک‌های عثمانی، مسلسل آلمانی جدیدی به نام ماکسیم تهیه کرد. حمل این اسلحه‌ی جدید، به فرد نیرومندی نیاز داشت. پدرم در بین محافظین، فرد درشت اندام قدبلند و بی‌سوادی به نام رضا داشت، که اهل روستای آلاشت واقع در شمال ایران بود. پدرم او را، که فردی اخمو، کم حرف و گوشه گیر و صریح اللهجه بود و قد یکصد و نود سانتی متری‌اش، باعث رعب دیگران می‌شد، برای این امر در نظر گرفت. ابتدا به او درجه‌ی افسری داد و سپس وی را مسئول حمل و استفاده از مسلسل جدید کرد. از آن پس این غول شمالی را همقطارانش در گارد شازده، رضا ماکسیم صدا می‌زدند. 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۳
راویان
سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۲۰ ب.ظ

✅ آزمایش میرداماد


میرمحمدباقر استرآبادى از دانشمندان عصر صفوی‌ست، در دانش و بینش روزگار خویش یگانه بود و در خصال پسندیده، مردانه، مشهور است در ایام جوانی در مدرسه ساکن بودی و دانش آموختی. روزی شمه‌ای از مرتبت و پاکی او به نزد پادشاه عصر گفتگویی شده بود. برای آزمایش وی دوشیزه‌ای را واداشتند که شب هنگام در فصل زمستان برود به مدرسه و میرداماد را بیازماید. او نیز خود را بیاراست، چون پاسی از شب بگذشت به مدرسه رفت و در حجرهٔ میرزا بکوفت. او بیرون آمد، گفت چه بوده؟ دخترک گفت: از کلبهٔ خویش دورافتاده و امشب به حجرهٔ تو پناه آورده‌ام. میر او را به درون حجره آورده، بستر خویش برای او افکنده و خود مشغول مطالعه و حاضرکردن درس خویش شد. آن دوشیزه خود را به بهانه هایی به میر نمودی و عشوه گری ساختی و به نکته گویی پرداختی. میر بدو مطلقاً توجه نکردی، هرگاه از این حرکت بی‌آرام شدی انگشتی از خود را فراز چراغ گرفتی و بسوزاندی تا مشغول خود شده باشد. همچنین تا پنج انگشت خویش بسوخت و از دوشیزه چشم دوخت. 
بامدادان که دخت پرده نشین چرخ آغاز عشوه گری نهاد و جهان را فروغ داد، دخترک از حجرهٔ وی بیرون آمد و واقعه را برای شاه بگفت. گویند شاه دختر خود را بدو داد و آوازهٔ پاکی میر به جهان افتاد و به #میرداماد مشهور و ملقب گشت.

📗 تاریخ نگارستان / ص 370
 📝 احمدبن محمدغفارى کاشانى
تصحیح : مرتضى مدرس گیلانى
⬅️ حکایات

راویان را مى‌توانید با مطالب متنوع تر در تلگرام دنبال کنید.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۰
راویان
شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۵ ب.ظ

✅ اشتباهات ماندگار


...امروزه می‌دانیم که تمام فرضیات بطلمیوس به لحاظ علمی نادرست‌اند. با وجود این، گرچه دانش ما کوپرنیکی است، اما درک‌مان همچنان بطلمیوسی باقی مانده، ما نه تنها بر طلوع خورشید از مشرق زمین و حرکت آن در طاقستان روز معتقدیم، بلکه چنان رفتار می‌کنیم که گویی خورشید می‌چرخد و ما بی حرکت باقی می‌مانیم؛ و می‌گوییم که «خورشید طلوع می‌کند»، «خورشید بر بلندای آسمان است»، «خورشید پایین می‌آید» و «خورشید غروب می‌کند». حتی استادان نجوم نیز به زبان بطلمیوسی سخن می‌گویند.

📗 سرندیپیتى ها / ص 36
📝 اومبرتو اکو
⬅️ فلسفه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۴۵
راویان
چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۸ ب.ظ

💠 اى اسیران آرزو !


یا آسرَی الرغبه، اَقصِروا فان المعرج علی الدنیا لا یَروعُه منها الا صَریف اَنیاب الحِدثان. ایها الناس! تولّوا من انفسکم تادیبها و اعدلوا بها عن ضراوه عاداتها.  

اى اسیران هوا و هوس، آرزوها را کوتاه کنید، زیرا مردم دلبسته به دنیا را، جز صداى دندان‌هاى حوادث، از این دنیا نمی‌ترساند، اى مردم، خودتان عهده دار ادب کردن خود شوید، و نفس را از جرأت بر عادات هلاک کننده باز دارید.

📘 نهج البلاغه / حکمت 359
📝 امام على (ع)
⬅️ روایات

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۰۸
راویان
سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۲۳ ب.ظ

📝 غـلغلـک پـنهان

 غـلغلـک پـنهان

اظهار همدردی و تأسف امری پسندیده و نیکوست، روایات و احادیث بسیاری نیز در توجه و یاری به مصیبت دیدگان آمده‌است. در فرهنگ و رفتار اجتماعی‌مان نیز شاهد رفتارهایی از این دست بوده‌ایم و اشعار پر نغزی در این باب سروده‌اند که زیباترین و معروف ترین آن شعر بنی‌آدم سعدی علیه‌الرحمه است. اگرچه چنین خصلت و دوستی در پریشان حالی و درماندگی عین صواب و مستوجب ثواب است، ولی مرتبت و دوستی بالاتر و والاتر، هنگامی است که دل و دیده از تماشای ثروت و مکنت و نیکبختی دیگران به شعف آید و چونان پدر و مادر که از رشد و ترقی فرزند شاد می‌گردد، قلباً دعای طلب خیر فزون‌تر نماید.

حکایت است؛ دو همسایه در رفاقتی آشکار، و در باطن رقابت و حسادتی پنهان، روزگار می‌گذراندند. از قضای روزگار فرشته آرزوها به در سرای آمد و گفت: هرآنچه میخواهی آرزو کن تا برایت اجابت کنم، منتها با یک شرط، هرآنچه به تو دهم به همسایه‌ات دوبرابر! یک خانه بزرگ به تو، دو خانه بزرگ به او، یک ویلای شمال به تو، دو ویلای شمال به او، یک ماشین لوکس به تو، دو ماشین لوکس به او، ... همسایه لختی اندیشید، حس بیشتر داشتن همسایه، او را سخت آزرد. به فرشته گفت: یک چشم مرا کور کن!
در جامعه به شدت طبقاتی شده ایران و شکاف عمیق فقر و ثروت، دیدن برخورداری دیگران از مواهب دنیا، بویژه اگر در شرایط عسرت و تنگدستی باشد، هرکسی را تاب تحمل نیست. داشتن طبع بلند و عارى از تنگ نظرى و استغناى روح اقتضاى دورى از حسادت و بدخواهى است. و دوستى و خیرخواهى حقیقى، گوارا بودن تماشای خوشبختی و رفاه و برتری پیشرفت مادی و معنوی دیگران است. واز این روست که احساس لذت از استیصال و درماندگی دیگران و آوار شدن سرمایه آنان بسیاری را می‌نوازد. شاید، هجوم و تجمع گیرندگان عکس و فیلم از محو و نابودی و جان کندن دیگران، نشانی باشد بر غلغلک پنهان!

#یادداشت‌های من
#ع/ن


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۳
راویان
سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۴۳ ب.ظ

✅ سی سال استغفار، به خاطر یک شکر !!


ابن خلّکان در«وفیات الاعیان‌» نوشته است؛ «سرّی سقطی» که از عرفای معروف قرن سوم هجری، و شاگرد و مرید معروف کرخی و استاد و دایی «جنید بغدادی‌» بوده است گفت :
سی سال است که از یک جمله «الحمد للّه‌» که بر زبانم جاری شد، استغفار می‌کنم. گفتند: چگونه؟ گفت: شبی در بازار بغداد حریقى  رخ داد. بیرون آمدم ببینم که به دکان من رسیده یا نه؟ به من گفته شد: به دکان تو نرسیده است. گفتم: «الحمد للّه»، یک مرتبه متنبه شدم که گیرم دکان من آسیبی ندیده باشد، آیا نباید در اندیشه مسلمانان باشم!

سعدی نیز به همین داستان اشاره کرده و می‌گوید:
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود
که دکان ما را گزندی نبود
جهان دیده اى گفتش اى بُوالهوس
تو را خود غم خویشتن بود و بس
پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر خود سرایت بود بر کنار؟
بوستان سعدى

📗 وفیات الاعیان
📝 ابن خلکان
⬅️ حکایات

راویان را مى‌توانید با مطالب متنوع تر در تلگرام دنبال کنید.
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۴۳
راویان