راویان

امانت در نقل ، صداقت در قول

راویان

امانت در نقل ، صداقت در قول

راویان ، وبلاگ متفاوت ، مجالى براى اندیشیدن
مجموعه اى از ؛
روایات ، حکایات ، خاطرات ، داستان ، شعر ، هنر ، طنز ، و .....
فرهنگ ، هنر ، سیاست ،

راویان : " امانت در نقل و صداقت در قول "
محدثى مستند...
گر ترا این حدیث روشن نیست
عهده بر رواى است بر من نیست
" نظامى "

💢 راویان هیچ متن و نوشته‌اى را بدون ذکر سند و منبع اثر منتشر نمی‌کند.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۵۰ ب.ظ

✅ دعوت به دوئل


قرارداد ایجاد روابط سیاسی میان ایران و آمریکا در سال 1273 هجری قمری برابر با 1856 میلادی در دهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه منعقد شد. 25 سال بعد کنگره آمریکا تاسیس سفارت در ایران را تصویب کرد و متعاقب آن چستر آلن آرتور بیست و یکمین رییس جمهور آمریکا ساموئل بنجامین را در سال 1882 به عنوان اولین سفیر آمریکا به ایران فرستاد.
 
🔹واقعه‌ای که در اینجا می‌خواهم شرح دهم در تبریز روی داده و مربوط به یکی از مقامات عالی‌رتبه و مهم آن شهر است، این شخصیت ایرانی با یک جنتلمن انگلیسی مقیم تبریز کارش به مشاجره کشید و او را دروغگو و کذاب خواند. آن مرد انگلیسی که با روحیه ایرانی‌ها آشنایی نداشت یادداشتی برای مقام ایرانی فرستاد که یا از او پوزش و معذرت بخواهد و یا آنکه خود را برای مبارزه تن به تن و دوئل آماده کند. شخصیت ایرانی مرد ترسو و جبونی نبود ـ اصولاً ایرانی‌ها مردمانی جسور و شجاع هستند و کمتر آدم ترسویی میان آن‌ها پیدا می‌شود ـ ولی اینکه جان خود را باید به خطر اندازد، به خاطر اینکه به یک نفر دروغگو گفته است برایش تعجب آور بود و قابل هضم به شمار نمی‌رفت و به همین جهت گفت:
ـ دوئل کنم؟ برای چه دوئل کنم؟ من فقط به او دروغگو گفته‌ام و حالا می‌خواهد که من با وی بجنگم، هرگز از این مسخره تر چیزی نشنیده‌ام!
کسی که یادداشت آن مرد انگلیسی را آورده بود جواب داد: به هر حال او می‌خواهد که با شما دوئل کند و از این‌کار گریزی نیست، زیرا هرگز نباید به یک جنتلمن انگلیسی دروغگو گفته شود.
رجل ایرانی دوباره گفت: ـ ولی من نمی‌خواهم با او دوئل کنم.
ـ پس در این‌صورت باید از او معذرت و پوزش بخواهید.
ـ معذرت؟ مقصودتان از معذرت چیست؟
ـ مقصود این است که شما اتهام خود را پس بگیرید و بگویید متأسف هستید که او را دروغگو نامیده‌اید.
شخصیت ایرانی با تعجب گفت: همین؟ بسیار خوب من معذرت می‌خواهم، پوزش می‌خواهم که به او دروغگو گفته‌ام. من خودم و پدر و جدم دروغگو هستیم ... کافی شد؟ آیا چیز دیگری هم او می‌خواهد؟
«خاطرات اولین سفیر آمریکا در ایران»

📗#ایران_و_ایرانیان ص128
📝#ساموئل_بنجامین
ترجمه #محمدحسین_کردبچه
⬅️#خاطرات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۰
راویان
سه شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ب.ظ

✅ رطب و یابس


در تفسیر و تأویل آیه 59 سوره انعام از قران کریم، اختلاف بسیار است، پاره‌ای از مفسران منظور و مقصود از «کتاب مبین» را خود قرآن دانسته و گفته‌اند هیچ نکته و علم و موضوعی نیست الا که در این کتاب هست و گروهی همچون علامه طباطبایی مراد از کتاب مبین را «لوح محفوظ» و آن علم خدواند و یا امام مبین می‌دانند. گروهی دیگر، رطب و یابس ( تر و خشک) را کنایه از چیزهایی که مقابل هم‌اند، مانند موت و حیات، صحت و مرض، صلاح و فساد، نور و ظلمت، ثواب و عقاب، و ... دانسته‌اند. بر همین مبنا، خرده گیران و مغرضان گاه از باب نقض مطلب در تفسیر نظر نخست، شبهات و پرسش‌هایی را مطرح نموده و به فراخور پاسخ شنیده‌اند. دو حکایت ذیل ناظر به همین نکته است. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۵
راویان
دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۴۹ ب.ظ

✅ تعصب



فاشیست بودن یا ناسیونالیست بودن، کار دشواری نیست. کافی است چشم بر ارزش‌های انسانی ببندیم و کمی با حرف‌های کلی سرگرم بشویم. زبان خود را بهترین زبان دانستن و زبان دیگری را گوش‌ خراش خواندن، موسیقی قومی خود را سحرانگیز دانستن و موسیقی دیگری را سرسام آور خواندن، لباس محلی خود را زیبا نامیدن و لباس محلی دیگری را به تمسخر گرفتن، سنت‌های قبیله‌ای خود را ستودن و سنت‌های قبیله‌ای دیگری را ابلهانه خواندن ... و دردناک تر آن‌که آسیب دیدگان از ناسیونالیسم و قوم پرستی، خود به قوم پرستانی تندروتر بدل می‌شوند و این چنین، انسان به جای رهایی از چنگال تعصب و تلاش برای گسترش هم زیستی، تعصب بیشتر را به‌عنوان شیوه‌ نجات برمی‌گزیند.


📗 دوست بازیافته

📝 فرد اولمن 

ترجمه: مهدى سحابى

⬅️ فرهنگ


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۹
راویان
يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ب.ظ

🎵🎵 تک بیت‌های ناب 2️⃣


خوش‌تر ز ملک عشق به ما کس نشان نداد

دل از مسافر همه عالم خبر گرفت

#طاهری_نایینی / متوفی 1010


هستند بس که مردم عالم هلاک نام

نبود عجب که لوح مزار از نگین کنند

#غنى_کشمیرى / متوفى 1079


چشم بر احسان گردون دوختن دیوانگی‌ست

دانه ها هشیار باشید! آسیا دلاک نیست

#بیدل_دهلوى / متوفى 1133


هم چنان طفل مزاجیم اگر پیر شدیم

کوچه گردی‌ست به جا، گرچه زمین‌گیر شدیم

#ظهوری_ترشیزی / متوفی 1025 


گر اشارت بود از دوست، چه باک از دشمن

روی در کعبه بود، خوف بیابانم نیست

#نزارى_قهستانى / متوفى 721


دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب

ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم

#طالب_آملى / متوفی 1036


نیکی ز خود شمردن، زشتی ز دست تقدیر

بر دستگاه خلقت این انتقاد تا کی ؟

#سید_اسماعیل_بلخی / متوفى 1347 ﻫ.ش


وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است

شمشیر روز معرکه زشت است در نیام

#پروین_اعتصامى / متوفی 1320ﻫ.ش


کسى گذاشت پس از مرگ نام نیک به دهر

که قیمت کفن و مزد نوحه گر نگذاشت!

#کلیم_کاشانى / متوفى 1061


رسوای عالم از غم لیلی وشان منم

مجنون کنایت از دل دیوانه‌ی من است

#ارسلان_طوسی / متوفی 995


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۱۹
راویان
شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۹ ب.ظ

✅ خوشمزگی


مرحوم ضیاءالاطباء که از طبیبان قدیمی بود می‌گفت: تابستان بود و من در حیاط بیرونی روی نیمکتی نشسته بودم و بیماران مرد و زن همگی جمع بودند. بعضی روی نیمکت و بعضی روی زمین نشسته و یک یک پیش می‌آمدند. نبض آن‌ها را می‌گرفتم و زبانشان را می‌دیدم و نسخه‌ی ماقبل را از آن‌ها می‌گرفتم و می‌دیدم و نسخه‌ی دیگری می‌نوشتم. در این اثنا مرحوم حاج آخوند آمدند و همشیره‌ی کوچک شما را که مریض بود زیر عبا در بغل گرفته بودند و دورتر از همه در کنار نیمکتی نشستند. من تعارف کردم که حاج آخوند جلو بیایند و بچه را ببینم و معطل نشوند، ایشان قبول نکردند و گفتند: این بیماران پیش از من آمده‌اند و من در نوبت خودم می‌آیم.

من مشغول معاینه و نسخه نوشتن برای بیماران گشتم. یکی از آن بیماران زنی بود یزدی و چون گفتم: نسخه سابق کو؟ گفت: نسخه را خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و خوردی؟ گفت: بلی. گفتم: حیف نان منی یک قران که شوهرت به تو می‌دهد. زنان دیگر پیکی زدند به خنده و من برای او مجدداً نسخه‌ای نوشتم و به او فهماندم که دوایش را از عطاری بگیرد و بخورد نه خود نسخه را. تا آن‌که بیماران همگی راه افتادند و در آخر همه مرحوم حاج آخوند آمدند و بچه را دیدم و نسخه‌ای نوشتم، مقداری در حق من دعا کردند و پس از آن گفتند: می‌خواستم خدمت شما عرض کنم که آن کلمه‌ای که به آن زن گفتید و زن‌های دیگر بر او خندیدند، آن زن در میان بقیه شرمسار شد و خوب نبود. من ناگهان مانند کسی که از خواب بیدار گردد به خود آمدم و متوجه شدم که چه بسیار از این شوخی‌ها که می‌کنیم و متلک‌ها که می‌گوییم و به خیال خودمان خوشمزگی می‌کنیم و توجه نداریم که در روح طرف چه اثری دارد.


📗#فضیلتهای_فراموش_شده / ص141

📝#حسینعلی_راشد

⬅️#خاطرات


🔻#پى‌نوشت: حسینعلی راشد معروف‌ترین خطیب رادیو قبل از پیروزی انقلاب بود، وی استاد دانشکده معارف اسلامی دانشگاه تهران بود و سخنرانی‌های وی معمولاً قبل از خبر سراسری ساعت 14 و شب‌های جمعه و دیگر مناسبت‌های مذهبی پخش می‌شد. کتاب فضیلت‌های فراموش شده شرح حال پدرش ملاعباس تربتی است. راشد در آبان 1359 در تهران درگذشت.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۹
راویان
پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۰ ق.ظ

🎵 صدها فرشته بوسه بر آن دست می‌زنند

🎵 شهر عشق

هر کس ز زلف یار یکی حلقه وا کند
ایزد هزار حاجت او را روا کند
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند*
کز کار خلق یک گره بسته وا کند
اصلاح کار خلق نه در حد ما و توست
از دست ما چه کار برآید، خدا کند
کشتی شکست و ساحل امید ناپدید
کو یک دل شکسته که ما را دعا کند
ما میهمان خوان عنایات ایزدیم
مهمان خطاست این همه چون و چرا کند
یارب! مرا هزار زبان ده که هر زبان
روزی هزار مرتبه شکر تو را کند
آشفته کرد زلف خود و روزگار من
با زلف خود چه کرد که در حق ما کند
در شهر عشق، بوسه شفابخش دردهاست
کو دلبری که درد «ریاضی» دوا کند

#ریاضی_یزدی (1360-1290)ﻫ.ش
#سخنوران_نامى_ایران / جلد 3 ص1637
#اشعار 

🔻#پى‌نوشت : *بیت دوم از غزل محمدعلی ریاضى یزدى که جزو امثال سائره و زبانزد خاص و عام است، در بعضی از سایت‌ها به علت استفاده آقای دکتر مصطفی اعتمادزاده! در بیت انتهایی شعرش به اشتباه به ایشان منتسب شده است. ضمناً دیوان ریاضی یزدی به اهتمام مهدی آصفی و تصحیح حسین آهی توسط انتشارات جمهوری چاپ گردیده است. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۰
راویان
چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۳ ب.ظ

✳️ عقل قوت گیرد از عقل دگر

✳️ من در عمر خود با مردان بزرگ آشنا بوده‌ام و در حد خویش با ایشان همکاری کرده‌ام؛ اما هرگز تا کنون طرحی ندیده‌ام که با نظریات کسانی از نظر فهم بسی پایین تر از شخصی که در آن کار پیشگام بوده است، بهبود نپذیرفته باشد.


Edmund Burke, Irish plitical theorist and Philosoph

#ادموند_برک / سیاستمدار و نظریه پرداز ایرلندی

#نقل_قول


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۳
راویان
چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

✅ پوشاندن عیب


روزی نشسته بودم خادم دوان دوان آمد که جمعی از اعیان حضرت در فلان جای نشسته هنرهای تو را در لباس غیبت جلوه می‌دهند. گفتم غم مخور که بدین دستور عیب خود مستور می‌دارند. گفت چگونه؟ گفتم مگر نشنیدی که غلامی در برابر امیری تیزی داد، حالی نعل کفش بر زمین سود تا مشتبه شود. امیر از یکی پرسید که این چه می‌کند. گفت گوز پامال می‌کند.
سخت پامال می‌کند جاهل
عیب خود را به غیبت دیگران
عارفی کو که عیب مردم را
نیک باشد به چشم دل نگران
#قاآنى / متوفی 1270

📗 پریشان
📝 حکیم قاآنی شیرازی
تصحیح : اسماعیل اشرف
⬅️#طنز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۰
راویان
سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۴۳ ب.ظ

💠 پرنده ها را آزاد کنید


به چه حق مرغان آزاد را در قفس زندانی می‌کنید؟

به چه حق این نغمه گران آسمان را

از بیشه ها و چشمه ها و سپیده دم و ابر و باد دور می‌برید 

و سرمایه‌ی زندگی را از این زندگان می‌دزدید؟


ای بشر!

راستی گمان داری خداوند

برای آن بدین موجودات ظریف بال و پر داده است

که تو پر و بال‌شان را بچینی؟

مگر بی این ستمگری خوشبخت نمی‌توانی زیست؟

آخر این بی‌گناهان چه کرده اند 

که باید عمر خویش را در زندان تو بگذرانند؟


از کجا معلوم که سرنوشت این زندانیان بی‌گناه

با سرنوشت ما درآمیخته نباشد؟

از کجا معلوم که آه پرنده‌ای

که دست ستم ما او را از آشیان جدا می‌کند

و ظالمانه در دام اسارت می‌افکند، 

به صورت فرمانروایان سفاک و ستمگر به سوی ما باز نگردد؟


آه !

که می‌داند که از رفتار ما در این جهان چه نتیجه حاصل می‌شود؟

و از این جنایاتی که ما با لب پر خنده انجام می‌دهیم 

در چهار راه اسرار چه برمی‌خیزد؟

وقتی که این سبکبالان آسمان لاجوردین را 

که برای پرواز در فضای لایتناهی آفریده شده اند

در پشت میله های قفس زندانی می‌کنید،

وقتی که شناگران زیبای دریای نیلگون آسمان را 

به بند ستم می‌افکنید،

هیچ فکر می‌کنید که ممکن است روزی 

نوک خونین آن‌ها از میله های قفس بگذرد و به شما برسد؟


راستی، هیچ فکر می‌کنید

که هرجا اسیری از دست جور و ستم می‌نالد، 

خداوند بدو می‌نگرد؟


برای خدا، 

کلید کشتزارهای پهناور را به دست این زندانیان اسیر باز دهید.

بلبلان را آزاد کنید!

پرستوها را آزاد کنید!

به فکر قفس‌هایی که برای زینت به دیوارها آویخته اید باشید،

زیرا ترازوی نامریی جهان، دو کفه دارد.

از همین سیم های باریک و زرین قفس هاست 

که باستیل های موحش ساخته می‌شود.


آزادی رهگذران بی‌آزار آسمان و چمن 

و رودخانه و دریا را احترام گذارید.

آزادی این بی‌گناهان را مگیرید 

تا سرنوشت دادگستر نیز آزادی شما را نگیرد.

اگر ما از جور ستمگران می‌نالیم، 

برای آن است که خود ستمگریم.


Victor Hugo, French Poet,Novelist and author
📘 ویکتور هوگو / مجموعه اشعار
📝 ترجمه : شجاع الدین شفا
⬅️ اشعار بدون مرز

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۳
راویان
سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۱ ق.ظ

✅ پول


مرد توی راهرو از کنار سلول‌های دیگر رد می‌شد و به طرف اتاق خودش می‌رفت. دسته ای پول را هم توی دستش گرفته بود و می‌شمرد. چند ماهی بود گرفتار زندان شده بود به خاطر بدهی‌ای که بالا آورده بود. دیگر داشت کم کم عادت می‌کرد به بیکاری زندان، سیگار کشیدن‌های پی درپی هم سلولی‌ها، دلتنگی‌های گاه وبیگاه برای دخترش، سوسوی شبانه چراغ خانه های مردم و خیلی چیزهای دیگری که تجربه‌اش را هیچ وقت نداشت.

به در سلول که رسید، هنوز شمارش پول‌ها تمام نشده بود. یکی از هم سلولی‌هایش نشسته بود روی تختش و دود سیگار را حلقه‌ای می‌فرستاد هوا. 

-به به پولدار شدید سهراب خان!

مرد سرش را بالا گرفت و لبخند زد.

-دخترم آمده بود ملاقات. داده دستم خالی نباشه. و دوباره اسکناس‌ها را ورق زد و شمرد. هم سلولی توی تختش تکان خورد.

- دخترت چی کاره‌اس؟

شماره اسکناس‌ها از دست مرد در رفت. سرش را گرفت بالا و هم سلولی را نگاه کرد.

- هیچ نپرسیدی از دخترت که این پول‌ها را از کجا میاره؟

مرد یک قدم عقب رفت تکیه داد به میله های سلول. پول‌ها از دستش رها شدند و پَرپَرزدند روی زمین. خودش هم آرام سُرید و نشست وسط پول‌های پخش شده روی زمین.


📝 یوسف مهدوی

⬅️#داستانک


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۱
راویان