راویان

امانت در نقل ، صداقت در قول

راویان

امانت در نقل ، صداقت در قول

راویان ، وبلاگ متفاوت ، مجالى براى اندیشیدن
مجموعه اى از ؛
روایات ، حکایات ، خاطرات ، داستان ، شعر ، هنر ، طنز ، و .....
فرهنگ ، هنر ، سیاست ،

راویان : " امانت در نقل و صداقت در قول "
محدثى مستند...
گر ترا این حدیث روشن نیست
عهده بر رواى است بر من نیست
" نظامى "

💢 راویان هیچ متن و نوشته‌اى را بدون ذکر سند و منبع اثر منتشر نمی‌کند.
دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۷ مطلب با موضوع «جعلیات» ثبت شده است

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۰ ق.ظ

🎵 صدها فرشته بوسه بر آن دست می‌زنند

🎵 شهر عشق

هر کس ز زلف یار یکی حلقه وا کند
ایزد هزار حاجت او را روا کند
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنند*
کز کار خلق یک گره بسته وا کند
اصلاح کار خلق نه در حد ما و توست
از دست ما چه کار برآید، خدا کند
کشتی شکست و ساحل امید ناپدید
کو یک دل شکسته که ما را دعا کند
ما میهمان خوان عنایات ایزدیم
مهمان خطاست این همه چون و چرا کند
یارب! مرا هزار زبان ده که هر زبان
روزی هزار مرتبه شکر تو را کند
آشفته کرد زلف خود و روزگار من
با زلف خود چه کرد که در حق ما کند
در شهر عشق، بوسه شفابخش دردهاست
کو دلبری که درد «ریاضی» دوا کند

#ریاضی_یزدی (1360-1290)ﻫ.ش
#سخنوران_نامى_ایران / جلد 3 ص1637
#اشعار 

🔻#پى‌نوشت : *بیت دوم از غزل محمدعلی ریاضى یزدى که جزو امثال سائره و زبانزد خاص و عام است، در بعضی از سایت‌ها به علت استفاده آقای دکتر مصطفی اعتمادزاده! در بیت انتهایی شعرش به اشتباه به ایشان منتسب شده است. ضمناً دیوان ریاضی یزدی به اهتمام مهدی آصفی و تصحیح حسین آهی توسط انتشارات جمهوری چاپ گردیده است. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۰
راویان
چهارشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۳۷ ب.ظ

⛔️ این غزل از حافظ نیست !!

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود

از دماغ من سودا زده، عکس رخ تو

به جفای فلک و گردش دوران نرود

آن چنان مهر تو اندر دل و جان ره دارد

که گرم جان برود مهر تو از جان نرود

بار هجر تو به گریه نرود از دل من

زان که او کوه گران‌ست و به طوفان نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو ناصر نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود


#ناصر_بخارایی / متوفى بین 784 تا 790

📗 دیوان ناصر بخارایی / ص 283

📝 تصحیح : مهدی درخشان


🔻#پى‌نوشت : این غزل از «ناصر بخارایی» شاعر همدوره حافظ می‌باشد. و در جدیدترین تصحیح دیوان حافظ به اهتمام هوشنگ ابتهاج با نام حافظ به سعى سایه این غزل آورده نشده است.


✅ آشنایان حافظ

ناصر بخاری یا بخارایی یکی از آشنایان حافظ شیرازی، سخنور محبوب فارسی زبانان است. آیا #حافظ او را هرگز دیده بوده است؟ نمی‌دانیم، اینقدر می‌دانیم این دو غزل‌سرا با یکدیگر هم زمان بوده‌اند. ناصر بخاری در دوره سلطنت ایلخانیان، نمی‌دانیم چرا و به چه منظور از بخارا به راه افتاده، شاید چندی در خراسان به سر برده، سپس

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۷
راویان
پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۶ ق.ظ

🎵 شاطر عشق


من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم
دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
من بیچاره گرفتار خیال خویشم
دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
برود عمر عزیز ار به سر تشویشم
من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم

#شاطر_مصطفى_قمى (انتظارى)
#سخنوران_نامى_ایران / جلد 4 / ص 2248 
سخنوران نامى ایران / جلد 3 / ص 1892

🔻#پى‌نوشت : #شاطر_عباس_صبوحى متخلص به "صبوحی" بودند و در غزل‌هایش از تخلص "شاطر" استفاده نمی‌کردند و این شعر به اشتباه نیز در دیوان صبوحی گنجانده شده‌است. همچنین دیوان غزلیات شاطر مصطفی انتظاری قمی با تخلص "شاطر" (1309-1356ق) تا کنون دو بار، به کوشش #محمد_باقر_برقعى ( مؤلف سخنوران نامى ایران ) تحت عنوان «غزلیات شاطر مصطفی قمی (انتظاری)» در سال 1335 و به کوشش احمد کرمى در سال 1377 انتشار یافته است.

#جعلیات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۶
راویان
چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۴۳ ب.ظ

⛔️ این شعر از حافظ نیست !!


عشقت نه سرسریست که از دل بدر شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر شود
عشق تو در درونم و مهر تو در دلم
با شیر اندر آمد  و با جان بدر شود
دردیست درد عشق که اندر علاج آن
هر چند سعی بیش نمایی بتر شود
اینک یکی منم که درین شهر هر شبی
فریاد من ز ذروهٔ  افلاک بر شود
با انکه گر سرشک فشانم به زنده رود
کشت عراق جمله به یک روز تر شود
روزی به خرج غم نکند اشک من وفا
گر دستگیر دیده نه خون جگر شود
تلخ است پاسخ تو ولیکن مرا چه غم
با دست، بگذرد بلبانت شکر شود
منت خدای را که دل من نه زلف توست
تا هر نفس ببادی زیر و زبر شود
نتوان شناخت موی میانت ز موی زلف
گاهی که همچو حلقه بگردت کمر شود
یاد لب تو گر برود بر زبان کلک
گردد مدام شهد و قلم نیشکر شود
گل مشک ریز باشد اگر بوی زلف تو
یک شب بلطف همره باد سحر شود
دی در میان زلف بدیدم رخ نگار
بر هیأتی که عقده محیط قمر شود
گفتم که ابتدا کنم از بوسه؟ گفت نه
بگذار تا که ماه ز عقرب بدر شود
گفتم که چند گونه به پیشت بیان کنم
گر میل خاطر تو بفضل و هنر شود
گفت این چه عادتست که هر روز تا بشب
از هرزه گفتن تو مرا درد سر شود
فضل و هنر بتحفهٔ معشوق می‌بری
خود مرد کی بود که بدینگونه خر شود
زر باشد آنکه کار تو چون زر کند ولی
این هم بطالع تو همانا اگر شود
احوال بی نوایی بنده برین نسق
چندان بود که صدر جهان را خبر شود
جان جهان جهانِ کرم میر عزّ دین
کز بندگیش کار فلک معتبر شود . . .

#سعیدالدین هروى / متوفى 741
📗 تاریخ ادبیات در ایران / جلد 3.1 / ص 361
📝 ذبیح الله صفا

🔻#پى‌نوشت : این قصیده چنانچه در کتاب تاریخ ادبیات ایران آمده و در انتها نقطه چین گذاشته شده یقیناً ادامه داشته و بعلت طولانی بودن آن مؤلف از نشر کامل آن استنکاف نموده است. همچنین مرجع اصلی اشعار خواجه سعیدالدین هروی دو کتاب مونس الاحرار و خلاصة الاشعار قید گردیده که من نیز به آن‌ها دسترسی ندارم. ضمناً این شعر در فضای مجازی با نُه مصرع گلچین شده به اشتباه به حافظ منسوب شده و حتی بیت تخلص برای آن ساخته شده است! البته در دیوان حافظ اثری از این شعر نیست. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۴۳
راویان
دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۳۸ ق.ظ

🎵 وطن


خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدم ها
چه شادی ها خورد برهم چه بازی ها شود رسوا

یکی خندد ز آبادی, یکی گرید ز بربادی
یکی از جان کند شادی یکی از دل کند غوغا

چه کاذب ها شود صادق چه صادق ها شود کاذب 
چه عابدها شود فاسق ,چه فاسق ها شود ملا

چه زشتی ها شود رنگین, چه تلخی ها شود شیرین
چه بالاها رود پایین چه سفلی ها شود علیا

عجب صبرى خدا دارد که پرده بر نمیدارد
وگر نه بر زمین افتد زجیب محتسب مینا

شبی در کنج تنهایی میان گریه خوابم برد
به بزم قدسیان رفتم ولی در عالم رویا

درخشان محفلی دیدم چو بزم اختران روشن
محمد همچو خورشیدی نشسته اندران بالا 

روان انبیاء با او، على شیر خدا با او
تمام اولیاء با او همه پاک و همه والا

ز خود رفتم در آن محفل تپیدم چون تن بسمل
کشیدم ناله اى از دل زدم فریاد واویلا

که ای فخر رسل احمد برون شد رنج ما ازحد
دلم دیگر به تنگ آمد ز بازی های این دنیا

زند غم بر دلم نشتر ندارم صبر تا محشر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکتا

چسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را
چسان بینم که فرعونی بپوشاند ید بیضا

چسان بینم که نامردی چراغ انجمن باشد
چسان بینم جوانمردی بماند بیکس و تنها

چسان بینم بداندیشی کند تقلید درویشان
چسان بینم که ابلیسی بپوشد خرقه ى تقوا

چسان بینم که شهبازی بدام عنکبوت افتد
چسان بینم که خفاشی کند خورشید را اغوا

چسان بینم که ناپاکی فریبد پاکبازان را
چسان بینم که انسانی بخواند خوک را مولا

غریب و خانه ویرانم فدایت این تن و جانم
مبادا نقد ایمانم رود از کف در این سودا

چه شد تاثیر قرانی چه شد رسم مسلمانی
کجا شد سوره یاسین کجا شد آیه طه ؟

به شکوه چون لبم واشد حکیم غزنه پیدا شد
بگفتا بسته کن دیگر دهان از شکوه بیجا

عروس حضرت قران نقاب آنگه براندازد
که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا

به این آلوده دامانی به این آشفته سامانی
مزن لاف مسلمانی مکن بیهوده این دعوا

مسلمان مال مسلم را به کام شعله نسپارد
مسلمان خون مسلم را نریزد در شب یلدا

برو خود رامسلمان کن پس آنگه فکر قران کن
سفر در کشور جان کن که بینی جلوه معنا

سنایی رفت و پنهان شد مرا رویا پریشان شد
خیال از اوج پایان شد فرو افتادم از بالا

نه محفل بود، نی یاران نه غمخوار گنهکاران
ز ابر دیده ام باران فرو بارید بی پروا

اتاقم نیمه روشن بود کتابی چند با من بود
گشودم گنج حافظ را که یابم گوهر یکتا

یقینم شد که حالم را لسان الغیب میداند
که در تفسیر احوالم بگفت آن شاعر دانا

الا یا ایهالساقى ادرکاساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشکلها

شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

بگفتم حافظا اکنون کمى از حال میهن گوى
که ما در گوشه غربت از او دوریم منزلها

بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم
به طوفان مانده کشتى ها به آتش رفته حاصلها

ز تیغ نامسلمانان ز سنگ ناجوانمردان
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها

بگفتم چون کند مردم بگفتا خود نمیدانی ؟
جرس فریاد می دارد که بربندید محفلها !

#رازق_فانى / شاعر افغان
#اشعار

🔻#پى‌نوشت: ابیات ابتدایى این شعر در فضاى مجازى به اشتباه به سهراب سپهرى منتسب شده‌است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۳۸
راویان
چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

🎵 به خود آى...


نه مرادم، نه مریدم
نه کلامم، نه پیامم
نه سلامم، نه علیکم
نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی، نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی و تو دانی
نه سمایم، نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و
نه برده ی دینم
نه چنان چشمه آبم، نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه سفیرم، نه فرستاده پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
نه چنین بوده سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم ...
بلکه؛ از صبح ازل با قلم نور نوشتند:
 
حقیقت نه به رنگ است و نه بو
نه به های است و نه هو
نه به این است و نه او
نه به جام و نه سبو
گر به این نقطه رسیدی...
به تو آهسته و سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی جز من و تو نشنود این راز گهربار جهان:

آنچه گفتند و سرودند
تو آنی، خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی، تو همانی ...
که همه عمر به دنبال خودت، نعره زنانی و ندانی
و ندانی و ندانی
که تو آن نقطه ی عشقی و تو اسرار نهانی
همه جایی تو نه یک جا، همه پایی تو ...
نه یک پا
همه ای، با همه ای، بی همه ای، همهمه ای تو
تو سکوتی، تو خود باغ بهشتی، ملکوتی
تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند
گر این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک خدایی ...
نه که جزیی تو
نه چون آب در اندام سبویی، خود اویی

به خود آ
تا به در خانه ی متروکه‌ی هر عابد و زاهد
به گدایی ننشینی و
به جز روشنی و شعشعه ی پرتو خود هیچ نبینی و
گل وصل بچینی
به خود آی ...

#علی_حیدری / از مجموعه "بوی نور" ، انتشارات پژوهه 
#اشعار

🔻#پى‌نوشت: این شعر در فضاى مجازى به اشتباه به مولانا منتسب شده‌است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۶
راویان
چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۲ ب.ظ

‼️ جعلیات


انتشار جعلیات در فضاى مجازى آن قدر گسترده و فراگیر است که نه تنها افراد عادى بلکه حتى انهایى که با ادبیات و شعر و کتابخوانى سرو کار دارند را نیز به شک و خطا مى اندازد . تأسف بارتر آنکه حتى در گروه ها و کانال‌ها و انجمن هاى تخصصى شعر نیز انتشار اشعار جعلى مشاهده مى شود و این همه نشان از وسعت بیسوادى در جامعه است، جامعه‌اى که با مدرک دانشگاهى بزک شده ، ولى با مطالعه و کتابخوانى بیگانه است و سرانه مطالعه آن در شبانه روز کمتر از دو دقیقه است . 
بیشترین آمار اشعار جعلى در فضاى مجازى منتسب به شاعران معروف مربوط به مولاناست .
شخصاً نزدیک صد شعر جعلى منتسب شده به مولانا در آرشیو جمع آورى نموده که مترصد آنم تا شاعر اصلى را یافته و سپس منتشر نمایم.
شعر فوق، بصورت کامل، معدود و بصورت تکه پاره و انتخاب بخش‌هایى از آن و حتى با تغییر برخى واژه ها ، بصورت وسیع در فضاى مجازى بنام مولانا انتشار یافته است ، کسانى که حتى نمى‌دانند قالب نیمایى از قالب‌هاى شعرى معاصر است و مولانا شعرى در قالب نیمایى ندارد! 

#جعلیات
#اشعار
#راویان

از طریق لینک ذیل مطالب متنوع تر را در کانال تلگرام دنبال کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۱۲
راویان